نامه ای به دخترم
به نام خدا
عزیزدل مادر ، دختر ک زیبا و همیشه خندانم
سلام؛
اول ازهرچیز خدا را بخاطر داشتن موجود نازنین و بی نظیری چون تو ،سپاس می گویم و سجده شکربجا می آورم.
دختر عزیزم، شاید زودتر ازینها باید به این خانه مجازی سر می زدم تا خاطرات قشنگ زندگیت را برایت بنویسم ؛نوشتن ازلحظاتی که تو برایم ساختی و چه زیبا ساختی...ولی افسوس که چرخ همیشه آنگونه که ما می خواهیم و دوست داریم نمی چرخد؛
اما دلبندم از آنجا که تصمیم دارم لحظات خوبمان را اینجاثبت کنم ، پس، ازبازگوکردن مشکلاتم آنهم در اولین صفحاتوبلاگت خودداری میکنم و شرح این ماجرا را به زمانی دیگرمی سپارم. اگرچه تک تک لحظات این یک سال را با تو زندگی کرده ام ،با تو نفس کشیده ام وبوئیده ام وروئیده ام... و به یاد دارم و کدام مادر است که لحظه لحظه شکفتن غنچه اش را فراموش کند و به یاد نیاورد..؟!اگرچه به ذهن و نه به قلم و نه به این صفحاتکاغذی و شیشه ای...
نیمه وجودم ،دختر کوچکم؛
خوشبختانه تا آنجا که توانستم ازتمام مراحل شکفتنت عکس و فیلم تهیه کردم و اینجاست که تکنولوژی به داد مادران گرفتار ی چون من می رسد و چه خوب که دوربین ها هستند و تاریخ ها و لحظه ها را ثبتمی کنند والا مرا به جرم اینکه مادر فراموش کاری بودم شاید نمی بخشیدی ... اما نه چه می گویم قلب کوچک و مهربان تو فقط جای پاکیهاست و دوستی ها و بخشیدن ها و فراموش کردن ها....
ضحای دوست داشتنی من :
بخاطر مشغله هایی که دارم شاید نتوانم زود به زود به وبلاگت سربزنم ولی به تو قول می دهم تمام لحظات قشنگ زندگیت را و تمام گام هایی را که بسوی آینده ای روشن بر می داری،به ذهن بسپارم و در اولین فرصتی که دست دهد اینجا به تصویر بکشم تا یادگاری باشد برای همه ی عمر....
عاشقانه دوستت دارم
مادرت
٧/مهر/١٣٩٠


نامه ای به دخترم
